ن

نیم

به معنای نصف می باشد این کلمه گاهی بصورت نیمی هم بکارمی رود و با کلمه مینی در

زبان لاتین در کلمات مینی بوس یا مینیموم به معنای کوچک و کوچکترین از یک ریشه است

نوذر : یک نام بختیاری می باشد ومعنای آن نوآذر یا آتش جدید است

نخل : ازکلمه نقل به معنای نشا ء یا قلمه جابجا شده ( منتقل شده) گرفته است

نکوهش : نکوهش یعنی امر به نیک رفتاری وتوبیخ برای رفتار بد بوده ولی در اثر گذشت زمان معنی این کلمه در باب تنز به توبیخ وسرزنش تغییر معنی پیدا کرده است

نمودن : تحریف نامیدن (معرفی کردن) بوده و سپس از آن کلمات نما -نمایان و نمایش بوجود

آمده

ناگزیر : تحریف ناگزین به معنای عدم وجود گزینش دیگر می باشد

ناگهان

در این کلمه گاه پسوند زمان است وپیشوند نا برای نفی بکار می رود و منظور از ناگاه

نداشتن زمان کافی برای تصمیم گیری بوده

نقاب : در فارسی به معنای پوشاننده چهره است و با کلمه قاب ترکی به معنای ظرف پوشاننده عکس از یک ریشه می باشد

نشا کردن : تحریف نشان کردن بوده ونشان زمان حال نشست می باشد پس نشا کردن به معنای نشاندن بوده است

ناتوان : تحریف ناتابان یعنی رشته ای که تاب داده نشده باشد ودرمغابل کشش تاب نیاورد تلفظ قدیمی این کلمه تُو می باشد و ناتو به معنی نخی بوده که تحمل تابدادنرانداشته باشد

نهال : به معنای قلمهای بوده که زمین نهاده شده باشد در این کلمه بخش نخست نِه به معنای گذاشتن و(ال) نیز یک پسوند قدیمی است که در کلماتی مانند پوشال وگودال بکار رفته است

نازُک : تحریف نازیک می باشد بخش نخست واژه ناز به معنای ظریف و بخش دیگر (ایک) یای نسبت مشترک بین زبانهای هندواروپائی می باشد

نهفت : گذشته نهان می باشد واز مفهوم به گوشه ای دور از چشم بودن است

ناودان : لوله شیاردار ، بخش نخستین این واژه ناو است که در قدیم به شیار ایجاد شده در چوب ناو می گفتند وبخش دیگر ( دان ) است که تحریف( تان ) یا( تون) به معنای لوله توخالی می باشد وبا کلمه تانل یا تونل اروپائی از یک ریشه است

نیزه : تحریف نی چه به معنای نی کوچک مانند مژه که تحریف موی چه می باشد

روئیدن : درابتدا به معنای رو نشان دادن بوده است وبه گیاهی که تازه سر از خاک بیرون شده است GRW UPمی آورد روئیده گفته اند ا این کلمه در انگلیسی

نیک : یک کلمه فارسی باستان به معنای خوب و نیکو نیز به معنای خوبی می باشد

و جالب است که در کشورهای غربی همین دو کلمه فارسی را برای نامگذاری فرزندان خود بکار می برند

نوسان : تحریف کلمه نه بِسان ( منظم نبودن) یا به سان نبودن

نارگیل : تحریف نارگین یا نارگون به معنای میوه ی شبیه به نار(انار)مانند آبگونه (آینه) که در ابتدا آبکینه بوده است

نیریز: به معنای شهر ی بوده که درآن بافتن نی یا بوریا رواج داشته است ناموس:

کلمه ای فارسی که اشتباها آنراکلمه ای یونانی می دانند ودراصل به معنای نام خانوادگی یا شهرت بوده است

رستم : تحریف نام موریستهم به معنای موریس پسر تهم این نام درزبان روسی روستان تلفظ می شود

نیتروگلیسیرین :برگرفته از واژه گل شیرین که یک اصطلاح در صابون ساز ی می باشد به مایعی که پس ازجداکردن صابون ازتیزاب باقی می ماندگل شیرین می گفتند .

_____________________________________________________________________

ل

لاوار :در تلفظ قدیم فارسی به لب لُ می گفتند ودر کلمه لاوار لا تحریف کلمه لب و وار نیز پسوند شباهت می باشد و منظور شباهت دو لبه جوی آب به لب انسان بوده و درگویشهای محلی به لب لیویرهم می گویند در زبان تالشی به لاوار لابار و در انگلیسی این کلمه را ریور( به معنای رودخانه) تلفظ می کنند

لَچَک : تحریف کلمه لوچَک به معنای کج یا پارچه یک بری

لُعاب : تحریف لای آب کردن یا به اصطلاح لای مایع لعاب کردن

لکه : لک یا لکه با کلمه لاک انگلیسی از یک ریشه بوده ودراصل از کلمه لِهه به معنی گل له شده گرفته است

لیوان: لیو در قدیم به منای لب و بان پسوند این کلمه می باشد و درمجموع لیوان به معنی ظرف مربوط به لب بوده است

لابُد : تحریف کلمه نا بُد به معنای عدم وجود امکان دیگر

لونه : تحریف لانه که آن نیز ازتحریف خانه بوجود آمده است کلمه خانه بصورت بانه ، خَنه ،شَنه،نیز تلفظ می شود

:لنگ

یکی از دو پا ، این کلمه بین زبان کردی وفارسی مشترک است - انگلیسی LEG

لگد نیز با کلمه لگ انگلیسی ارتباط ریشه ای دارد

لاف : به معنای غلو کردن است وبا کلمه بُلُف انگلیسی از یک ریشه می باشد

لوس : از ریشه کلمه لو عبری و به معنای خراب کردن گرفته شده است و منظوراز کلمه لوس یا لُوس تخریب شخصیتی و تربیتی بوده

__________________________

ز

زنده : تحریف واژه زَنده به معنای جاودان

زندیق : تحریف زندیک فارسی در این کلمه زَند به معنای دین جاودانه و پسوند (یق) کلمه همان پسوند (ایک )فارسی باستان به معنای یای نسبت می باشد

:زعفران

معرب زردپران فارسی به معنای گیاهی که برگهای آن رنگ زرد را تولیدمی کند لازم به توضیح است که دربرخی گویشهای زبان فارسی پر معنای برگ را دارد

:زردشت

تحریف آزرتُشت بخش نخستین این واژه به معنای آتش وبخش دیگر (تُشت ) معادل ایست در زبان لاتین می باشد مانند ناسیو نالیست و ماتریالیست بنابراین آذرتشت (آذریست)به

معنای کسی بوده که مرام او احترام گذاشتن به آتش است همچنین در اوستا نام این پیامبر

ذَرَسوشترا آمده که تلفظ پهلوی این کلمه آذراَشتران به معنای روشن کننده آنش می باشد

زهره : زهربه معنای سم است و (ه) آخرکلمه نیز پسوند می باشد پس زهره یعنی سَم دان این نام رابدین خاطر به این عضوداده اند که محتویات زهره مانند زهر تلخ است

زیره : تحریف ریزه به معنای دانه ریز می باشد

:زنجیر

زن به فارسی باستان به معنای پوشیده از دیدگان یا مخفی بوده و جیر تحریف کلمه گیر می باشد در مجموع زنجیر به معنای کیر پنهان بوده واین یک اصطلاح آهنگران است زیرا زنجیر از به هم پیوستن چند حلقه (قُل) بوجود آمده ودرهنگام نگاه کردن به زنجیر به نظر می رسد که اتصال بین حلقه ها مشخص وآشکار نیستند

زیوار : درقدیم به روده حیوانات زه یا زِی می گفتند وهنگام ساختن قربار دور طوقه قربار را با روده حیوان دوخته ومهار می کردند که به آن زیوار ( روده مانند) می گفتند

زلال : در زبان سومری زال به معنای روشن بوده واین کلمه در زبان فارسی به معنای سفید مو می باشد و زلال تحریف کلمه زالال ( به معنای شفاف وروشن )است

زنگار

در گذشته های دور به پوشیدگی اجسام زن می گفتند و کلمه زنگ به معنای پوشاننده بوده و به پوشش روی فلز زنگار می گفتند که در فارسی بخاطر رنگ سیاه این پوشش زنگار معنای سیاهی به خود گرفته است

زانو : تحریف رانو یا ران کوچک می باشد و در فرانسوی

genou تلفظ می شود

دالو زالو : نام کرمی است که ازخون تغذیه می کند ودرزبان لری به پیره زن سفیدمو

گفته می شود که این کلمه به معنای مادر بوده و علت برگزیدن اینگونه نامی

برای یک کرم علاوه بر جنبه طنز آن بدین خاطر بوده که پیره زن های

قدیم به علت بی دندانی مجبور به مکیدن بودند وچون این نوع کرم نیز اقدام به مکیدن

خون می کند لذا این نام را برای این موجود زنده انتخواب کرده اند همانند کلمه بوزینه که به

زبان لری به معنی پدر خانم می باشد

یا کلمه همریش (باجاناق) که به معنای همدرد می باشد

:زرنگ

به معنای چیز ارزشمند مانند زر(طلا) می باشد و ما پسوند (انگ) را می توان در آخر کلماتی مانند فشنگ = چیزی که موقع حرکت صدائی شبیه فِش می دهد

خدنگ = چیزی که موقع

حرکت مانند خدو (تف) پرتاب می شود ،ارزنگ =چیز ارزشمند ، تفنگ = چیزی که فشنگ

را مانند تف پرتاب می کند

قشنگ : چیزی که مردم برای زیبا بودنش قَش می کنند ، آونگ =آویزان

، کلنگ =تحریف کنَنگ =کَنَنده زمین مشاهده می کنیم

زیلو : تحریف کلمه زیرو به معنای زیر انداز بوده است

تحریف زَرِست به معنای به رنگ زر زرشک :

که ما اینگوه پسوندها را در کلماتی مانند خجست ، گجست می بینیم

زمستان : زَم به معنای سردی بوده و زمستان یعنی فصل سرما

زن:تلفظ کهن آن ژن کردی است با همان معنا واین کلمه با ژن فرانسوی به معنای پوشیده ازدیدگان ازیک ریشه می باشد درعربی جن به همان معنا می باشد والجنه به معنای جائی است که توسط شاخه های درختان پوشیده باشد درزبان کاشانی جن معنی زن می دهد درزبان اوستائی وسانسکریت این کلمه (Janay) میباشد و درزبان فارسی نیز جان معنی روح یا همان موجود نادیدنی است زن نیز به معنای شخص پوشیده بوده واین نام را ازآنجا به خانمها داده اند که دردین زردشت زنان پیش از ازدواج برای حفظ شانس ازدواج بدون پوشش ولی پس از ازدواج می بایست موهای خود را با یک روسری به نام مگنا که معرب آن مغنعه می باشد و در زبان بختیاری امروزی به آن( مینا meyna) می گویند می پوشاند

_________________________________________

س

:سرکه

این کلمه با سِکر عربی وساکی ژاپنی به معنای شراب از یک ریشه است خود کلمه شکر نیز تحریف کلمه سِکر با مفهوم عساره وشیره خیزران می باشد

سهراب : تحریف شهراب در این کلمه شهر به معنای بزرگ و اب نیز یک پسوند باستانی می باشد که ما اینگونه پسوند را در کلمه های روداب کشاب دولاب می بینیم

سَر : احتمالا تحریف کلمه بر به معنای برتر یا افضلتر باشد

سیامک : به معنای سیام کوچک می باشد

سیاوش : کسی که چهره سیاه یا سبزه دارد

ساسان : تحریف شا سان : کسی که شباهت و شان شاه را دارد

سار : پرنده کوچک وسیاهی به اندزه کنجشک این کلمه تحریف کلمه تار به معنای سیاه یا پرنده سیاه رنگ می باشد

سوهان :تحریف کلمه سویان یا سابنده

سنتور : تحریف سیم تار به معنای تارهای سیمی

سوسمار : تحریف سوسک مار است

سبو : ظرفی سفالین برای سائیده کشک وتحریف کلمه سابو یا سابنده

سینه : تحریف چینه یا چینه دان پرنده

صندلی

این کلمه یک واژه فارسی است که به اشتباه با (ص) عربی نوشته می شود و سندلی مفهوم خود را از تحریف کلمه کُندالی به معنای کنده درخت گرفته است و قدیمی ترین صندلیها کندهای درختان بوده اندجهان

سنباده : تحریف کلمه شن بادی می باشد زیرا در قدیم برای سفید کردن ظروف مسی از شن بادی (نرم) وپوست حیوانات استفاده می کردند

سوزن : تحریف دوزَن یا دوزان به معنای دوزنده بوده است

سفته : تحریف سافیده ،یا ساف شده در انگلیس به چیزی که نرم باشد

SOFT

می گویند واحتمال دارد منظور فرایند سقتن باشد

سپس : تحریف زِپَس یا پس از آن

سنجاب

سنج تحریف کلمه چنگ بوده و کلمه عامیانه چنجولی به معنا ی آویزان از یک ریشه است

اب آخراین کلمه نیز پسوند می باشد ما این پسوند را در آخر کلماتی مانند طناب ، کشاب می بینیم و سنجاب به معنای حیوان اویزان است وربطی به کلمه سانجاق ترکی به معنای گزنده ندارد

سپر : تحریف سپار به معنای سپری کردن یاسپردن یا رد کردن ضربه بوده است

سوار شدن : تحریف اسب بار شدن یعنی باری بر روی اسب شدن

سازمان

ساز به معنای ساختن و(مان) پسونداین کلمه است و تحریف پسوند (سان) می باشد

ما این پسوند را در کلماتی مانند ریسمان ، چایمان

و دودمان می بینیم

سامان : تحریف کلمه سانان بوده وبه معنای منظم و سان دیده

سیلو

کلمه ای فرانسوی به معنی محل نگهداری گندم است ومعادل این کلمه در فارسی سیله است که به محافظ یا غلاف خوشه گندم گفته می شود

ستایش : تایش به معنای تفکیک و یکی یکی شدن می باشد و ستایش اقرار به یگانگی خدا بوده است

سنجش : تحریف سنگش به معنای توزین توسط سنگ ترازو بوده

سیل

درقدیم به معنای هجوم بوده است وبا کلمه

sailed

انگلیسی و کلمه هول کردن وسَیَلان فارسی به معنای شتافت از یک ریشه می باشد

سوفار

تحریف کلمه سفال است سُف به معنای سوراخ بوده و(ال) پسوند کلمه می باشد و در قدیم

به کوزهها واشیاء گلی که دارای حفره بودند سفال می گفتند

سرخ : در زبان سومری سو

به معنای قرمز بوده و در فارسی سرخ تحریف کلمه سُخر پهلوی است و

این کلمه در کردی سُور تلفظ می شود

سندباد: ( زندباد)یک نام فارسی است و سند یا زند منظور زندگی ابدی و( باد)صیغه دعائی بوده و سندبادبه معنای داشتن زندگی ابدی است .

سومری : مانند سومار نام شخص بوده و تلفظ عبری این نام سامری است به معنای مربوط به قوم سام یا فرزندان سام پسر نوح . ولی درکتاب پیدایش فصل 10 فرزندان یام (یافس ) را جومر گاگ ومگاگ (یاجوج وماجوج یا یقورومنچور) مادای باوان -نوبال -ماشک وتبراس ذکر شده است .

سارا : یا به تلفظ دیگر ساره برگرفته ازکلمه سره فارسی به معنای خالص وپاک ازپلیدی

ده:تلفظ فارسی باستان این کلمه

(Datha)

می باشد ودر قدیم معنای مملکت می داده زیرا معنای تحت الفظی این کلمه دهش یابخشش ازطرف خداوند می باشد


سوسن :این اسم درعربی سوسنه درزبان کره ای سوسانو ودرفارسی سوسن است سو

درقدیم به معنای نوربوده چنانکه سوراخ تحریف

سوراه و معنای اصلی آن راه یا روزنه ای بوده که ازآن نور به بیرون می آید و سوسو زدن نیز همین معنا رادارد و( سن )آخر نیز تحریف سان به معنای شباهت می باشد و سوسن یعنی مانند طلیعه صبح یا نورخورشید

سام : نام پسر نوح و یک نام بین المللی است و مشتقات این نام عبارتند از سامان -- سامی- شام-سومر -سمانه -سامانه- سیمون -سامری-سیمویه(سامویه)

سرزمین

تحریف واژه اَرزَمین( ین) در این کلمه پسوند آن

و واژه ارزم نیز تحریف واژه (اَردَم ) سوریانی باستان و واژه ( اَدیم ) عربی به معنای سطح زمین می باشد لازم به توضیح است واژه زمین در زبان عربی اَرض و در زبان انگلیسی اِرث و در زبانهای آلمانی و کردی کرمانجو این کلمه ( اِرد ) تلفظ می شود

_____________________________________

ژ

__________________________________________

ش

شمشیر

تحریف کلمه خمشِر است این کلمه از دو بخش تشکیل شده است بخش نخست کلمه خم است که به شکل و حالت این نوع سلاح دلالت دارد و معنای شِر نیز به معنای دریدن بوده ودرکل این کلمه شمشیر درنده خم معنی می داده همانگونه که خنجرنیز به معنای درنده خم بوده است

شهرام : به معنای عامل آرامش شاه است

شلوار : شلوار یک اصطلاح خیاطی وتحریف کلمه چال وار است زیرا وقتی به شلوار از بالا نگاه کنیم شکل آن شبیه به چاله می باشد

شُکوه : تحریف کلمه چو کوه یا به بزرگی کوه بوده است

شیرجه : منظور جهیدن مانند شیر است

شانه : به معنای افشانه یا افشان کننده موی سر بوده است

شنا : تحریف آشنا (آشنا بودن با فن شناکردن ) هیچ دانی آشنا کردن بعنی آیا شنا کردن بلد هستی

شهاب

تحریف جهاب می باشد در این کلمه جه به معنای پریدن ناگهانی و (اب) نیز

پسوند کلمه است ما این گونه پسوند را در کلماتی مانند کشاب (قابل کشیدن )و طناب (ریسمان تنیده شده )می بینیم

شماره : تحریف کلمه آشمُره کردن بوده است در این کلمه آش یا آخشیج به معنای آمیختن و مُر نیز به معنای مهره بوده (مهره کردن نخ ) و به معنای دیگر به تعداد هرچیزی مهره در نخ کردن یا مخلوط کردن مهرها این کلمه در ترکی استامبولی نُمارا ، ودر زبان عربی نمره و در انگلیسی نامبر شده است

شوهر : تحریف شووَر ، شوی به معنای همسر زن و (ور) پسوندیست که درآخر کلماتی مانند پیشه ور، جانور ، پیله ور ، می بینیم

شال : کلمه مشترک بین فارسی وانگلیسی و ریشه کلمه لول - رُل یا دوال به معنای پارجه پیچ وتاب خورنده به دور کمر یا گردن

شیطان :درفارسی باستان برخی ازطوایف شب راشو (show)وبرخی نیز شی (shey ) تلفظ می کردند وتنیدن به بافتن حشرات با بزاقی که از تن و دهان آنها تولید می شد را می گفتند همچنین باور مردم برآن بود که عنکبوت یا کارتن تارهای خود را بدور از چشم مردم ودرشب می تند پس به عنکبوت (شیتن) (تننده درشب ) می گفتند هنوز هم در برخی ازمناطق ایران مانند شهرهفشجان دراستان چهارمحال وبختیاری به شب (shey) میگویند و عنکبوت راشیطون تلفظ می کنند

شیر:درزبان فارسی عامیانه پاره کردن را شردادن نیز می گویند پس کلمه جر دادن یا شردادن بی مناسبت با خصلت یک درنده نسیت بدین ترتیب می توامیم بگوئیم شیر تحریف کلمه (sher) تاجیکی وبه معنای درنده است

شغال :درتاریخ طبری نام این جانوررا شُگال ذکر کرده اند واین نام بخاطر پرسرو صدا بودن این حیوان درهنگام شب می باشد و درانگلیسی نام این حیوان (gakai) می باشد . شَراب :معرب کلمه شیراب فارسی به معنای عصاره یاشیرابه انگوربوده است کلمه (sirop) درانگلیسی به معنای شربتی که مصرف داروئی دارد نیز ازهمین کلمه گرفته شده و شربت نیز تحریف شیرابک بوده است

شیمی : برگرفته ازکلمه سیمی فارسی (به معنای فن طلا ونقره کاری) __درقدیم به هر فلزی (osin ) یا (osim) می گفتند این کلمه ریشه کلمات سیم و آهن فارسی و(0sen) آلمانی به معنای آهن می باشد

___________________________________________

ج

جوان : جو به معنای جویدن و ( ان) آخر پسوند فاعلی می باشد وجوان یعنی جونده جوانی را درزبان انگلیسی جووِنیل نیز می گویند

جهیدن : تحریف جاهیدن یا از جای خود پریدن است این کلمه در ترکی چخ و در انگلیسی جت تلفظ می شود

جدا : تحریف دو جا به معنای دوبخش بودن چیزی

جوراب : نام شهری در شمال ایران شاید جوراب برای نخستین بار محصول این شهر بوده

جهان : جه تحریف جای و(ان) دراینجا علامت جمع می باشند وجهان به معنی تمامی جاهای هست

جلیقه : تحریف جُلیچه یا کُلیچه (پوشاننده کول) بوده

چین وچروک :این دو کلمه ازگذشته های دور به معنای شکستکی و ژولیدگی بوده اند

کلمه چین در زمانهای قدیم به معنای شکنج مو یا حالت پلیسه مانند لباس و کلمه

معنای ژولیدگی بوده است چروک نیزتحریف چوریک باستان و

همچنین این

کلمه در زبان ترکی نیز چوریک تلفظ می شود و به معنای ژولیدگی و پژمردگی می باشد

جِرز : تحریف کلمه درز می باشد

جفنگ : جفتنگ بوده به معنای جفت کردن یا تطبیق سخن کسی با دروغ

جاده : در این کلمه جا به معنای مکان بوده و ده به معنای دادن و منظور فضائی می باشد که یک مکان به ما می دهد

جعبه

تحریف جابه ، جا به معنای مکان مانند جامیخی و جاکتابی و (به ) در این کلمه پسوند فارسی قدیم می باشد مانند گربه (رباینده) ، دنبه ( بخش مربوط به دم گوسفند ) قلبه (چیز گرد مانند قُل یا حلقه ) جُبه و جیب نیز از تحریف جابه بوجود آمده است .

جواب : در اصل این کلمه یک واژه فارسی بوده و به معنای یافتن بوده است در این کلمه

جو به معنای جستحو و ( اب ) نیز پسوند این کلمه می باشد اینگونه پسوند را ما می توانیم

در آخر برخی واژگان فارسی مانند کشاب (خشاب ) ، طناب و کباب مشاهده کنیم

جل (jol) :به معنای فرش بوده ودرقدیم فرشی راکه برروی الاغ پهن می کردند را نیز جل می گفتند که در اصل این کلمه به معنای جسم مدر بوده

ومنظور از بن جل رشته های اضافه نخهائی بوده که پس از بافتن وبریدن جل (فرش )درانتهای فرشی پس از بافته شدن کامل باقی می ماندو استفاده چندانی نداشت

وجلبگ یعنی فرشی که وگ یا غورباقه روی آن می نشیند

جلگه نیز به معنای زمین مسطحی است که برای پهن کردن جل مناسب باشد

جل درزبان یزدی معنای پارچه دارد وکلمه جلد عربی به معنای پوست بااین کلمه ازیک ریشه می باشد

جاری : منظورکسی بوده که به دنبال نقطه ضعف کسی میگردد تا او را رسوا کند یا نقطه ضعف کسی را جاربزند .

____________________________________________

چ

چرخ

تحریف چوریک ، چور به معنای درهم پیجیده و ایک نیز (ی) نسبت قدیم می باشد چور را در ترکی چِوِر نیز تلفظ می کنند که به معنای برگرداندن یا زیرو رو کردن است

چراغ : تحریف جراق ، جرقه یا روشنائی ای که از سنگ زچخماغ خارج می شود

چاقچور : این کلمه تحریف تُک تور است تک به معنای پیشانی وتور نیز نوعی پارچه نازک است وتُکتور به معنی توریست که به پیشانی می بندند

چمدان : تحریف جامه دان است

چُپُق : تحریف چو پُک یا به معنی چوب توخالی ویژه پُک زدن بوده

چینه : روی هم چیدن خشتها یا آجرها ی دیواری کم عرض که حائل بین دو خانه باشد

چه : پسوند تصغیر ، از تحریف کلمه بچه بوجود آمده است مثلا تربچه ترب بچه ، خوکچه خوک بچه بوده

چِفت : تحریف جُفت و گذشته کلمه جور است

چوانداختن : چوتحریف کلمه ( تو) باستان و به معنای تاب خوردن است و منظور از چو انداختن پچیدن خبر در بین مردم بوده است

چاقو : تحریف چاکو به معنای چاک دهنده

چانه : این کلمه در زبان ترکی چنه و در انگلیس

تلفظ می شود CHIN

جوهر : معرب گوهر یا گوی ور فارسی می باشد گو در زبان فارسی به چیز مدور گفته شده پسوند هر این کلمه نیز تحریف ور باستان می باشد و گوی ور و

به معنای سنگ مدور گرانقیمت بوده است

چاووش

چو در فارسی به معنای پیچیدن می باشد ومنظور پیچیدن پیام بوده است و

اوش نیز پسوند کلمه وتحریف (ش) آخر کلماتی مانند ورزش ویا کوشش ودر مجموع چاووش یعنی خبر پخش کُن

چپال : چَرپ یا چِرک

در فارسی کهن به معنای کثافت بوده است و(ال) آخرکلمه نیز پسوند این کلمه می باشد چرکال را در بیان چهارمحالی چرکول و درگویش اهوازی چِرقو می گویند در زبان لری این کلمه را پرچَل تلفظ می شود

چُلمَنگ : چُل تحریف چور به معنای در هم پیچیده و منگ تحریف بنگ به معنای گیج می باشد وچلمنگ یعنی کسی که درخود فرورفته و حواسش جمع اطرافش نیست

چنگ : تحریف تَنگ به معنای فشردن چیزی با دست بوده است

چنگال

معنای چنگ مشخص می باشد ولی ال آخر این کلمه پسوندی می باشد که در آخر برخی کلمات فارسی مانند پوشال ، گودال مشاهده می باشد ودر کل این کلمه به معنای چیز شبیه به چنگ بوده است

چِلوار : چل در این کلمه تحریف کلمه چُل به معنای پنبه و

وار نیز پسوند شباهت می باشد و منظور از چلوار نرمی پارچه در حد پنبه می باشد

چغازنبیل : چقات به زبان بختیاری به معنای تپه می باشد وزنبیل سبد ومنظور از چقازنبیل تپه ای است که به شکل سبد باشد

چرمهین :تحریف نام شرمین بنیانگذار شهری به همین نام

چین وچروک :چروک به معنای ژولیدگی و تحریف کلمه چوریک می باشد در زبان فارسی کهن به ژولیدکی نخ کلاف چور می گفتند و (یک) آخر این کلمه پسوند (ی) نسبت باستانی می باشد و در زبان ترکی نیز این کلمه به معنای ژولیدگی و پژمردکی است چنانکه گل پژمرده یا میوه پلاسیده را در ترکی چوریک می گویند . .

چرند وپرند :درقدیم چرند به معنای چرنده وپرند به معنای پرنده وآیند به معنای آینده وروند به معنای رونده بوده است و رسم افرادی که درحال کاشتن درخت میوه یا کاشتن دانه های سیزیجات بودند این بود که برای جلب رضای خدا وبرای نشان دادن تنفرشان از بخل نسبت به مردم این ورد را زیرلب زمزمه می کردند آیند-روند -چرند-پرند به این معنی که من کشاورز درمورد خوردن چرندگان وپرندگان وافراد رهگذر بخلی ندارم .

چاره :تلفظ اصل این کلمه ( چاه ، رَه) و چاره کردن به معنای فکر کردن وپیدا کردن چاه از راه بوده است.

_____________________________________

د

دریک

در این کلمه واژه در به معنای دربار همچنین دریک واحد پول هخامنشی به معنای پول درباری بوده است پسوند( ایک )همان ی نسبت در زبان فارسی وعربی می باشد که امروزه در فارسی کاربرد چندانی ندارد مگر در کلماتی مانند نزدیک ، باریک، تاریک

دریا : به معنای دریدگی در زمین بوده است و آ آخر نیز پسوند دارندگی است و ما این

گونه پسوند را در آخر کلماتی مانند بینا و شنوا و خدا می بینیم

دشت :تحریف دست منظور مسطح بودن این نوع زمین بمانند کف دست بوده چنانکه در زبان شورکی به دشت کَپه می گویند که منظور اصلی همان کفی یا کف د ست بوده

دا : در زبان لری و کردی به معنای مادر است این کلمه تحریف واژه آمادادا به معنای مادر پدر بوده است دادا ودر اثر گذر زمان بخش نخست کلمه از آن حذف و بخش دیگر باقی مانده است کلمه دادا

با دَدَ ترکی ودَدی انگلیسی به معنای پدر از یک ریشه می باشد

دیگ : این کلمه در اصل از تحریف دیس ،کاس و دیزی(دیگی) بوجود آمده وبا دیگ انگلیس به معنای حفاری بی ربط نیست

دمیدن خورشید : دم در زبان فارسی به چند معنا میباشد 1-خون 2-نفس 3-پیش رو در مورد نخستین مفهوم ما کلمه دمار به معنای رگ یا آورنده خون را داریم و در باره دومین مفهوم ما کلمه دمیدن به معنای فوت کردن و در مورد سوم ما کلمه دمپائی را داریم و در مورد دمیدن یا نفس زدن خورشید این کلمه اصطلاحا به معنای آمدن خورشید بوده است

درخشان : تحریف آذرخشان به معنای شبیه به آذزخش بوده و کلمه رخش نیز تحریف آذرخش می باشد

دوواغ :تحریف رواک، روبنده ، رو به معنی چهره و(اک ) پسوندی است که درکلماتی مانند خوراک و پوشاک دیده می شود

داماد :دام به معنای تله یا تور ماهیگیری می باشد و داماد به معنای در دام افتاده بوده - یا به

بیانی دیگر تورکردن کسی - مشابه این کلمه را در فارسی کش و کشاد یا گشاد و مُر و مراد( به معنای مهره شده )همچنین کلمه بریدن وبراد یا براده و زم به معنای سرما و زماد به معنای داروی سرد شده را داریم

:دامن

تحریف دامان ، دام به معنای تور ماهیگیری بوده است و(ان) آخر نیز پسوند خصلت می باشد ودامان یعنی دارنده خصلت دام (به شکل تور ماهیگیری )

درخت : در قدیم آختن به دو معنا بود نخستین مفهوم مانند شعله قد برافراشتن دوم مانند شعله سوزان بودن پس درخت نیز تحریف کلمه درآخت به معنی نهالی می باشد که به تازگی رشد کرده و قد برافراشته است

درخت بید : تحریف درخت اسپید به معنای سفید رنگ است

دیوار

در زبان پارسی باستان وار به معنای جداکننده بین دو چیز بوده ودی به معنای عدد دو و دیوار به معنای هائل دوطرف همچنین در زبان فارسی واره به معنای سد ( هائل بین آب) می باشد

داغ : تخریف داخت به معنای گداخته وبا کلمه آخته (شعله ) از یک ریشه می باشد همچنین زغال اخته به معنای زغال سرخ شده بوده است

درمان کردن : تحریف کلمه درامان کردن است ومنظور درامان نگهداشتن جان کسی بوده

درآز

در این کلمه ( در) پسوند و ( آز ) به معنای ارتفاع می باشد وبا کلمه

اوز در کلمه اوزوک سومری و اوزاک ترکی به معنای درازی از یک ریشه می باشد وکلمه دراز درفارسی قدیم به معنای ارتفاع گودال یا دریدگی زمین بوده است

دستار : به معنای دستمال سر و همریشه داستر انگلیسی به معنای دستمال می باشد

دژم

دُزد یا دُژ در فارسی قدیم به معنای بد بوده واین واژه را درکلماتی مانند دشمن (کسی که منش بد دارد)

دژخیم (کسی که خوی بد دارد ) دشنام ( بدنام کردن ) دزد (بزه کار) و غیره می بینیم پس دژم به معنای نابهنجاری بوده است

درویش

تحریف واژه دریوز ( فردی که بخاطر بی چیزی به در خانه ها میرود)و نام یک گروه مذهبی که بخاطر ابراز تواضع این نام را برای خود برگزیده اند و پیدایش این گروه به پیش ازاسلام برمیگردد در هنگام حمله اعراب به ایران مهاجمین به دو گروه تفسیم می شدند یک - گروهی که با نام اسلام برای غارت به ایران آمده بودند دوم گروهی از مسلمانان مومنی و درستکاربودند که جهت تبلیغ دین اسلام ونجات دیگر مردمان به ایران آمدند

تشکیلات مذهبی ایران درآن زمان به گونه ای بود که نمی توان همه مردم ایران آن

زمان را زردشتی قلمداد کرد زیرا درآن زمان بسیاری از مردم شهرهای اسپادانا(اصفهان)

مدیا ( همدان ) انشان (ایزه ) و یزد یهودی نشین بودند واین یهودیان از زمان حمله کورش به

بابل وآزادی ازاسارت بابلیان همراه با سپاه ایران به ایران آمده و غالبا در این چند شهر ساکن شده بودند

و نیز بیشتر مردم شهر ری ونیشابور وبرخی مناطق غرب ایران مسیحی ارتودوکس بودند همچنین مناطق شرق ایران ازجمله پاکستان وافقانستان وسغدیا وبرخی دیگر ازمناطق ایران به طور پراکنده به دین بودیسم گرویده بودند همین گروه بودائی پاسدار اصول وفلسفه بودا وعلوم ماوراء الطبیه وریاضتهای رهبانیت و اعـقاد به وحدت وجود بودند.

وطبق فرمایشات بودا عبا پوشیده کشکول بدست گرفته و سعی در گریز از تعلقات دنیوی و دل کندن از مال دنیا وخاکسترنشین بودند یکی از عرفای این گروه دینی ازپیروان خود خواست تا مردان مومن سبیلهای خود را به حدی بلند کنند که لب بالائی روی لب پائینی را پوشش دهد وعلت این کاررا تمرین رازداری و تمرین پرهیز از دروغ و بد گوئی میدانست او ازمردم میخواست اگر درشهرخود زن یا جوانی را می شناسند که به گناهی بزرگ آلوده است راز او را برای دیکران برملا نکنند حتی هنگامی که آنها را درشهری غریب می بینند زیرا ممکن است این افراد در شهر جدید ازگناهان خود توبه کرده و برملا شدن راز آنها باعث می شود تا افراد بلهوس به آنها اجازه یک زندگی عادی راندهنداین گروه مذهبی چون سرمایه ای برای خود پس انداز نکرده بودند درهنگام حمله اعراب تصمیم گرفتند برای فرار از جزیه در ظاهر اقرار اسلام کرده و باطنا ایمان مذهبی خود را حفظ کنند مدتها ازاین جریان میگذرد تا اینکه حضرت علی به کرسی خلافت تکیه زده و شروع به گسترش عدالت می کند میگویند بزرگان این فرقه جهت زیارت آن حضرت به شهرکوفه رفته وبادیدار حضرت علی وبرخورد خوب آن حضرت وبخشش جزیه باعث می شود تا این گروه به راستی به دین اسلام ایمان آورده و از دوستداران آن حضرت بشوند بودایان‌ پس‌ از‌ آن به دو گروه شدند یک گروه علی را بجا ى بودا پرٍستیده‌‌‌و گروهی دیگر دوستار علی‌ شدند‌‌گفته اند دالائی لاما رهبر بودائیان تبت هنگامی که مراسم سوفیان ایران را در یکی از شهرهای غربی تماشا می کند با تعجب می گوید این رفتارها ومراسم بسیاربه مناسک ما بودائیان شبیه است ومن ازاین شباهت فرهنگی درشگفت آمده ام

دهقان

در این واژه ده معادل داهیام هحامنشی و به معنای سرزمینی بوده که از طرف اهورا مزدا به کسی دهش شده باشد و پسوند (قان ) معادل خان در زبان مغولی و به معنای مالک بوده و با پسوندها ی بان در کلمه های شهربان دژبان و پان در واژه چوپان چوبدار )و گان در واژه چوگان (بازی چوپانان ) یا واژه کاگان یا خاقان چینی به معنای شاه شاهان از یک ریشه زبانی می باشند

____________________________________________

ت

طومار

تومار در اصل کلمه‌ ای فارسی است

( tow)

ریشه کلمه تاب فارسی و معنای مار نیز مشخص است پس تومار یعنی نوشته‌ ای‌ که مانند مار پیچیده شده است

ترازو : تراز کننده - تراز به معنای بالانس می باشد وترازو یعنی بالانس کننده

تبر

تحریف کلمه تیر بُر یا برنده ،تیر (درخت ) لازم به توضیح است کلمه تیری انگلیسی به معنای درخت با کلمه تیر فارسی از یک ریشه می باشد

تالاب : تحریف تل آب به معنای انبار آب یا چاله آب می باشد

تباه : تب تحریف تش به معنای آتش می باشد و (اه) نیز پسوند فاعلی بنابراین تباه به معنای آتش گرفته بوده است

تکیده : تحریف‌‌‌‌ ترکیده‌ و تکیدن به معنای فروریختن در اثز لرزش بوده است

تنبان : تحریف تن بان است

تودن

تودن به معنای توده کردن وجمع آوری بوده و از تحریف این کلمه واژه توختن به معنای پس انداز کردن و واژه دوختن به معنای جمع آوری شیر بوجود آمده است بن فعل دوخت کلمه دوش می باشد که در فرانسوی به معنای ریختن از با لا و در زبان ترکی به کلمه دیش به معنای افتادن و در زبان فارسی به معنای جمع آوری شیر و در زبان سومری این کلمه به توش ( افتادن) تبدیل شده است

ترس

تحریف کلمه ترک فارسی باستان به معنای لرزیدن می باشد کلمه ترکه به شاخه نارکی می گویند که در اثر وزش باد تکان خورده وحالت انعطاف داشته باشد خود کلمه تکان نیز تحریف کلمه ترکان به معنای لرزان می باشدهمچنین کلمه ترکش در زبان فارسی به معنای زِه لرزان کمان بوده است این کلمه در زبان بختیاری به دَک ( لرزیدن) تبدیل شده است همچنین این کلمه در زبان انگلیسی شوک

و در زبان سومری دوپ

(dup)

و در زبان عربی دابه شده است این کلمه در زبان ترکی تَرپَن

تلفظ می شودکه ریشه در همان کلمه تَرک دارد

تا کردن : امروزه به معنای رفتارکردن است این کلمه تحریف تو یا تاب به معنای تحمل کردن بوده ومنظور مقدار‌‌ تحمل‌ نخ در برابر تابیدن بوده است

تُرُب

در گذشته دُور یا ( تُر) به چیزهائی شبه به اجسام مدور و شبیه مهره گفته می شده و تُر خوردن به معنای غلطیدن بوده است کلمه دُر یا دُرج به معنای مروارید نیز مفهوم نام خود را از همین کلمه گرفته است و احتمالا (ب) آخر کلمه ترب تحریف پسوند(آب) باشد که ما این پسوند را در آخر برخی کلمات مانند تنیدن وطناب - کشیدن وکشاب می بینیم

تافت : این کلمه راتفت هم تلفظ می کنند و مفهوم خود را از کلمه تابید یا گرم شدن در اثر تابش خورشید گرفته است وکلمه تافتون نیز تحریف کلمه تفتان به معنای حرارت دیده می باشد

تی : به زبا ن لری به معنای چشم می باشد و با کلمه

mati

یونانی و دید فارسی از یک ریشه است

ترجمه : تحریف ترگوم فارسی پهلوی به معنای دوبله کردن است

تُلُنبه

تَل یا تلانیدن (چلانیدن) به معنای فشاردادن بوده است و(به) نیز پسوند این کلمه می باشد این پسوند را در آخر کلماتی مانند دنبه،

قلبه و کلبه می توانیم ببینیم

تاب

تلفظ قدیمی این کلمه است tow

و گذشته این فعل تود به معنای جمع کردن و بصورت گلوله در آوردن بوده است

و از تحریف این کلمه واژه هائی مانند کودی یا خود به معنای جمجمه و کلمه

____ رود به معنای تجمع آب ، کدو=گردی کوچک ، لوده=سبد مدور برای جمع آوری میوجات ، قود=بسته علوفه و

عُقد عربی به معنای گره بوجود آمده است

تابستان : به معنای فصل تابش خورشید می باشد

توبره

تحریف توربه یا به تلفظ استامبولی آن توربا و به معنای بافته شده از تور یا تار نخی می باشد همچنین (به) آخر نیز پسوند این کلمه است

تنگ

تلفظ باستانی این کلمه تِرِنگ یا تِلِنگ بوده است از تحریف این کلمه واژه تُنگ ( ظرف آبی دهانه تَنگ ) بوجود آمده است این کلمه در زبان انگلیسی به واژه تانک تبدیل شده است که از نظرحجم ظرف بزرگتری برای نگهداری آب می باشد

همچنین در قدیم دوکلمه (تِل ) و (چِل ) به معنای فشردن بوده اند و اصطلاحات چلانیدن و تله و تِلاندن از آن بوجود آمده است و واژهای تل و چل با گرفتن پسوند (انگ) کلمات تِلِنگ و ترنگ و چِلَنگ به معنای فشرده را بوجود آورده اند

تیمور : یک نام ازبکی دراصل ازنام تیموراس قزاقی اخذ شده وتیموراس نیز تحریف طهمورث فارسی می باشد واین نام توسط مانویان به اروپا برده شده وهم اکنون درغرب این نام را تُماس tomas )تلفظ می کنند و اصل کلمه طهمورث یک نام ترکیبی است (مانند نام محمدعلی یااحمدرضا) بخش نخست aham تمعادل (tam)اروپائی وبخش دیگر (mures) معادل تلفظ غربی (muris) در کل طهمورث یعنی تًهًم پسر موریس

طهماسب: این نام ترکیبی است ازنام

(Taham)

معادل تام غربی و

(Aseb)

معادل‌ عاسم عبری

معنای اصلی طهماسب تهم پسر آسب می باشد

تبریز:دراصل تاب ریس بوده به معنای شهری که درآن ریسندگی جریان دارد


طاووس

تاو درزبان فارسی به معنای تاوه هست و اوس آخر نیز پسوند این کلمه می باشد واین نام بدان خاطر به این پرنده داده شده است که دمی چطرگونه وشبیه به تاوه دارد وکلمه طاووق ترکی استامبولی و

(toyogh)

ترکی قشقائی به معنای مرغ نیز بااین کلمه همریشه می باشد

تریاک :درترکی استامبولی به روغنی که ازذوب کردن کره بدست می آید تره یاکی یا کره یاغی می گویند همچنین اصطلاحا به شیره ای که اززخمی کردن گیاه خشخاش بوجود می آید تریاک گفته اند


تهمینه : تحریف نام تهم اینه یا مونث نام تهم است

تشنه

در این کلمه تش تحریف کلمه آتش و نِه نیز به معناس نهادن است پس تشنه در اصل به معنای آتش نهادن بوده است ومنظور از این کلمه این است که بی آبی مانند آتش نهادن بر درون آدم است کلمه عطش عربی نیز از همین واژه آتش گرفته شده است

_______________________________________________

و

وند

این کلمه تلفظ پهلوی بند و به معنای وابسته است برای نمونه خداوند یعنی هر چیزی که وابسته یه خدائی باشدهمچنین بهداروند کسی است که فرزندان بهدار بوده یا وابستگی به چنین کسی داشته باشد

ویرانه : تحریف وارونه یعنی خانه ای که واژگون شده یا سقف آن سرنگون شده

وا

اصطلاح خانمها هنگام تعجب به معنای نه این کلمه بسیار قدیمی و مربوط به زبان پارسی

باستان می باشد و با ( نا ) علامت نفی در فارسی و (آ) در زبان اوستائی از یک ریشه است

این کلمه را در ابتدای برخی واژهای قدیمی و بصورت پیشوند نفی می توانیم ببینیم مانند واگو

( معکوس بگو) وارو (معکوس رو) واتر ( معکوس آتِر یا آذر ) لازم به توضیح است که

پیش ازانگلیسی ها واتِردر زبان هاتی ها به معنای آب بوده است همچنین در کلمات واگیر

به معنای انتقال بیماری و وادار به معنای مجبور کردن پیشوند وا معکوس کننده این کلمات می باشد

ورجه وورجه : یک کلمه قدیمی و به معنای بالا و پائین پریدن است در این کلمه ( ور ) تلفظ کهن (بر ) به معنای بالا و (جه ) به معنای جهیدن می باشد

خود کلمه (جَه) که تلفظ انگلیسی آن جِت می باشد از تحریف کلمه جای یا جا به معنای مکان بوجود آمده و کلمه جه به معنای از جای خود پریدن بوده است

ورجاوند

کلمه ور تلفظ قدیم بر به معنای بلندی و کلمه (جا )به معنای مکان بوده و (وند) پسوند وابستگی می باشد و درکل ورجاوند به معنای کسی بوده که جایگاه بلندی داشته است

_____________________________________________

ف

فرنگیس : تحریف فرانگیز به‌ معنای‌ شادی بخش است )

فَرانَک : شکوهمند کوچک تلفظ غربی آن فرانک فرانسوی می باشد

فرزین : تحریف پارسین شاید هم به معنای فرسان (بسان شکوه ) باشد

فرزانه

فر در قدیم به معنای شکوه و فراوانی بوده است چنانکه در کردی فرویعنی زیاد و زان اصل وریشه دان فارسی به معنای دانستن می باشد پس فرزانه یعنی کسی که بسیار می داند وتلفظ پهلوی این کلمه بوده است ( frazang)

فرخنده : فر (بزرک) خنده (خوانده) در کل فرخنده کسی است که نامش بزرگ (خوانده) صدا زده شود

فسنجان : تحریف سه فنجان که عبارت بودند از انار ، گردو، مرغ

فرش : تحریف پرچ فارسی به معنای پهن شده

فردا : تحریف فرا دای بوده فرا به معنی بعد از و (دای ) به معنای روز بوده همریشه

در انگلیسی day

فرسوده: تحریف کلمه بر سوده یا بر سائیده می باشد ومنظور استحلاک چیزی در اثر فرسایش (برسایش) بوده است

فلکه

فل در زبان قدیم به معنای چیز مدور بوده است وبه فل فل به این خاطر این نام را داده اند که فل فل نسابیده بصورت دانه های مدور است و فلَک به معنای مدور کوچک بوده و به آسمان فلک مدور گفته اند و کل فلکه یعنی چیز ی که شبیه به فلک باشد

فریدون

به استناد شاهنامه وموضوع فریدون و سه فرزندش به نظر می رسد دراصل این کلمه نام اصلی حضرت نوح باشد که در فارسی افریدون

گفته شده است در یونانی و عربی به آن افلاطون ودر قبتی به آن اخناتون

فروهر:(فر)به معنای روح و (وهر) به معنای پاک و این کلمه در زبان پارسی مادی به معنای روح الامین یا جبرئیل بوده است

فتوکپی : فتو به معنای نور بوده وباکلمه افتو کردی ولری ازیک ریشه می باشد و کپی نیز با

کلمه کُپ کردن زبان لری یا واژگون کردن مهر رنگی برروی چیزی به یک معنی می باشد

_______________________________________________

ب

باده

در قدیم این کلمه معنای شیشه باد کرده (شیشه مزابی که با دمیدن در آن بوجود می آمد )بوده است وچون شراب را در باده (شیشه ویژه شراب )نگه می داشتند کم کم این مفهوم را به خود گرفته است همچنین کلمه بارداک ترکی به معنای لیوان و بُتری انگلیسی با این کلمه از یک ریشه می باشند

باران

کلمه بار در زبان فارسی معانی متفاوتی دارد بار در برخی مواقع به معنای بارعام بوده وبا کلمه بار در زبان انگلیسی از یک ریشه است همچنین محصول روی درخت را نیز بار گفته اند ونیز اشیاء روی وسایل نقلیه را نیز بار گفته اند یکی دیگر از معانی بار به معنای بندر و اسکله بارزدن کالا می باشد مانند زنگبار رودبار وسفالبار وباران (بارنده)نیز به معنای ریختن نزولات آسمانی بوده این کلمه را درزبان ترکمنی بوران ودر زبان ترکی یاکوتی بورخان و در زبان کره ای بوری ودرزبان انگلیسی راین تلفظ می کنند

بهرام : بهرام به معنی آرامش نیکو است

بهنام : بهنام به معنای نام نیک است

بره : بر در اینجا تحریف بار به معنای پروار می باشد و منظور بچه میشی بوده که آماده پروردن باشد

باربُد : مدیر بارگاه - بار محل پذیرائی بوده وبا کلمه بار در انگلیسی از یک ریشه است

برگ

تحریف پَرک یا پَرَک به معنای پر کوچک می باشد زیرا در زبا ن فارسی پر درخت نیز معنای برگ درخت را داشته است چنانکه نیلوفر تحریف نیلوپر به معنای گیاهی که رنگ برگهایش نیلی رنگ است و کلمه ورق عربی تحریف کلمه برگ فارسی می باشد

بیدار: بید در زبان لکی به معنای هوشیار بودن است و دار نیز پسوند داشتن است وبیدار یا ویدار در گذشته به معنای هوشیار بوده است

برای : این کلمه از دو بخش تشکیل شده بر + آی - آی به معنای آمده و بر به معنای روی و منظور از برای برآمدن سخن از این منطق یا این دلیل بر می باشد

بیابان : تحریف بی آبان جائی که بدونه آب است (ان) آخر پسوند خصلت است

بان

بان به معنای نگهدارنده می باشد و اسم مونث آن بانو است همچنین بان با کلمه خان مغولی از یک ریشه است و در کردی به معنای بالا می باشد بُن یا بُنه به معنای تیرک وبالا نگهدارنده چادرنیز هست

بنیاد : کذشته کلمه بنیان ، بنی به معنای تیرک چادر و( اد) پسوند کلمه است

باجه

کلمه ای فرانسوی به معنای گیشه و درگذشته به معنای پنجره ای بوده که باجگیرها از

آنجا مالیات راوصول می کردندو باکلمه پاجه ترکی به معنی پنجره کوچک و باج و باجی پارسی باستان از یک ریشه است

باج : تحریف کلمه باز به معنی تکرار یا تکرار اخذ مالیات هرساله است

بخشیدن : به معنای پَخشیدن یا پاشیدن بوده

باره: به معنای اسب از تحریف کلمه اسب باری بوجود آمده است

بنده در این شعرم باره را به عنوان مرکب آورده ام

برف نگاه سرد تو باز نشسته بر دلم

بی تو فقان از این دل وباره ی رفته در گِلم

بختِ نژندم ار کنون سست نموده رای من

شد دل زمهریریت مایه ی مویه های من

شامگهی زدوریت تا پگهی نخفته ام

گز غم هجر روی تو بادل شب نگفته ام

یاد تهی نگشته از زمزمه سگال تو

روح دژم نخفته در ولوله خیال تو

کاش که مهر من شوی باز به شام تار من

یا مه روز من شوی در غم جانفگار من

بخت : تحریف بخش به معنای تقدیر بخش شده در بین بندگان بوده است

بوتان : نامی فارسی به معنای سرزمین بتها

برون

در اصل بَران بوده به معنای دارنده حالت برجستگی زیرا در ابتدای پیدایش کلمه برون این کلمه معنای خارج را نداشت وبه معنای برجستگی بوده است و طبق قانون پیوستگی زبانهای باستانی علت اینکه در زبان ترکی به دماغ برون گفته اند این بوده که تنها عضو برجسته در صورت بینی می باشد درضمن عکس کلمه برون درون می باشد که آن نیز در ابتدا به معنای دریدگی وفرورفتن بوده است چنانکه به رودخانه دریا به معنای دریدگی درزمین می گفتند

بریان : این کلمه ریشه واژهای (بِرن ) انگلیس و (یان ) ترکی به معنای سوختن می باشد می باشد

بزِه

تحریف ( بََده) می باشد ودرترکی استامبولی این کلمه در زمانهای قدیم به واژه ( بُز) به معنی خراب تبدیل شده است همچنین کلمه پیس ترکی به معنای بد نیز با این کلمه از یک ریشه است

بستر : تحریف بستار به معنای رخت خوابی که توسط دستمالی بزرگ به نام چهار چپ بسته شده است لازم به توضیح است که از قدیم الایام ایرانیان در هنگام روز رخت خوابهای خود را توسط دستمالی بزرگ بسته و آنرا فقط در هنگام خواب می گسترانیدند

بیگانه : گانه یا گونه به معنی همنوع و بی گانه به معنای غیر همنوع می باشد

بیمار

بیم به معنای ترس و (ار) پسوندیست که در آخر برخی از کلمات مانند خریدار ،فریفتار و جستار می بینیم و بیمار به معنی کسی بوده که بیم مرگ او میرفته

بی بی : تحریف خواهر بابا بوده که بخش اول کلمه حذف و بخش دوم بابا در اثر گذر زمان به بی بی تحریف شده است

بوسیدن : تحریف پوزیدن به معنای رساندن پوزه به هم بوده است

بهار

این واژه از دو بخش تشکیل شده است بخش نخست (بَه )به معنای نیک و بخش دیگر پسوند (ار) می باشد که و درکل به معنای آورنده نیکی ها بوده است

بزرگ

از تحریف کلمه وَزرَک پارسی باستان و آن نیز تحریف کلمه ورجائیک بوجود آمده است

ورجا به معنی ارجمندی و ایک (ی) نسبت کلمه بوده

همچنین برز پارسی باستان به معنای بلندی نیز تحریف ورج بوده است

بقچه

در اصل بقچه وباغچه یک کلمه می باشند و به یک روش ساخته شده اند با این تفاوت

که باغچه زمین محصور کوچک بوده و بقچه بسته کوچک پارچه ای

بوریا: بوریا ودیبا نام دوشهر چین که بازرگانان ایران باستان ازآنجا ابریشم وحصیر به ایران وارد می کردند

بادمجان : معرب کلمه بادامگان یا بادامگون به معنای محصولی که شکل آن شباهت به بادام دارداین نام برای اولین بار درزمان ساسانیان درایران رایج شد

بُت

درفارسی باستان به معنای دختر بوده وعلتی که درایران به نامهائی مانند پل دختر یا قلعه دختر بر می خوریم به این خاطر است که در قدیم خدا را صاحب دختر می دانسته اند و بنابراین برای بیمه کردن بناهای خود آنها را منسوب به دختر خدا می کردند بعد از اسلام نه تنهابه پرستندگان دختر خدا بت پرست گفتند بلکه رفته رفته این کلمه به همه ی افرادی که

مجسمه ای را عبادت می کردند بت پرست گفتند همچنین درزبان عشایر استان فارس به دختر بٍتی

و در عربی بِنت می گویند

بِتی نیز که یک نام دخترانه غربی می باشد با کلمه بُتی فارسی وهمچنین بِنی که یک بام پسرانه غربی است با کلمه بِن عربی از یک ریشه می باشد

بیژن

بیو درزبان فارسی باستان به معنای زندگی وبا کلمه بیولوژی لاتین مرتبت می باشد

ژن به معنای پنهانی یا پوشیده ازدیدها بوده است در مجموع بیژن یعنی کسی که زندگی پنهانی دارداین نام دریونان دیوژن تلفظ می شود

بالتازار: پرفسور بالتازار یکی از مخترعین وپزشکان با زکاوت فرانسوی می باشند که سالها پیش در منطقه کبوترآهنگ همدان خدمات پزشکی به مردم ارائه می داده ویک انیماتور کروات براساس اکتشافات ایشان درزمینه پزشکی فیلمی کارتونی ازایشان ساخته اند درضمن مسیحیان برای سه مغ زردشتی ساکن درشهر ساوه که پس ازخواندن پیشگوئی های زردشت درخصوص ظهور حضرت عیسی مسیح و در زادروز مسیح در بیت القدس حضورداشتند وسپس جز ء اولین مومنین دیانت مسیح شدندرابه ترتبی بالتازار

ملچورا و گاسپارک ذکرکرده اند ونام فارسی این سه مغ که مارکپولو درسفرخود قبر آنها رادرشهر ساوه قدیم زیارت کرده بود گشتاسب -لهراسب وهرمزدداد بوده است

بوزینه :درزبان بختیاری

(beauw) به معنی زن و (zine)

به معنای پدر است پس بوزبنه به معنای پدرخانم یا پدرزن بوده و کاربرد این نام بیشتر جنبه شوخی داشته است همانند کلمه همریش به معنای باجاناق که ریش درفارسی قدیم به معنای زخم وهمریش کنایه ای تنز آمیز و به معنای هم درد می باشد

بتمن ورابین : تلفظ غربی نامهای فارسی بهمن ورامین نامهائی که توسط مانویان به اوپا برده شد

رابین هود : رابین برگرفته ازنام رامین فارسی وهود نامی قدیمی و نام پیامبری باستانی می باشد

بزمجه : نوعی سوسمارکه در بعضی مواقع وموقئیتهای مناسب خود رابه بزماده رسانده واقدام به خوردن شیر از پستان بز می کند بزمجه یا بزمکه به معنای حیوانی بوده که شیر بزرا می مکد درترکی آنرا گچه من می گویند که گچمن یا گچه امن ترکی نیز به معنای مکنده بزمی باشد


بخار: کلمه بخارتحریف کلمه پخاب فارسی بوده و به معنای آبی است که از پخته شدن وتبخیر غذا به بدنه درپوش قابلمه یا کماجدان می نشیند وکلمه غبار نیز تحریف کلمه بخار است

بدن : ریشه این کلمه واژه ای سریانی با تلفظ باتِن می باشد که ریشه کلمه تن فارسی وبدن عربی وبادی انگلیسی است

بامداد : تحریف کلمه بانگ داد به معنای زمان بلند شدن بانگ اذان صبح

بلند

بُل در این کلمه به معنای برخاستن بوده است چنانکه بل برداشتن به معنای خیزش می باشد

نیز یک پسوند فاعلی بوده و ما اینگونه پسوند را در آخر کلماتی مانند همانند چرند اند

به معنای چرنده و پرند به معنای پرنده می بینیم

_______________________________________________________________

پ

پرده :به معنای پارچه پرداخت شده بوده و با کلمه برد یمانی از یک ریشه است وپرداخت نیز تحریف کلمه بردوخت می باشد

پارچه : درزبان ترکی استامبولی به معنای قطعه می باشد وباکلمه پارت انگلیسی به معنای قطعه و پاره فارسی از یک ریشه می باشد

پرویز : تحریف بِر ویس ( پسر ویس )تلفظ اروپائی این نام پِرویز است

پروانه : پروانه یعنی حشره ای که پرهای خود را باز می نهد

پرورش : پرورش تحریف کلمه پُربارش یا پر بارکردن است کلمه ور در اینجا همان کلمه بر در زبان پهلوی می باشد پروارکردن و پروریدن به معنای پر باریدن بوده است

پر واز کردن : تحرف پر باز کرد ن بوده

پیراهن : این کلمه تحریف کلمه پیراتن یا پیراینده تن آدمی است

پود : تحریف پاد به معنای نگهدارنده می باشد و این کلمه رابه نخهای افقی پارچه می گفتند و عکس آن تار به معنای نخهای ایستاده بوده است

پاداش : تحریف کلمه پای داشت به معنای به پا داشتن اجر و ارزش کسی بوده

پوست : ریشه کلمه پوش فارسی و بوش انگلیسی وخود کلمه پوست گذشته پوش و به معنای پوشاننده بدن بوده

پرهیز : تحریف کلمه برخیز ومنظور خیزش ازگناهان یا برخاستن از گناه بوده

پاس : تحریف پاد به معنای نگهداشتن یا نگهداشتن حرمت کسی بوده است

پَنجره

تحریف کلمه چمبره می باشد زیرا در قدیم علاوه بر سقف کنبدی خانه ها تاقچه ها و پنجره ها را نیز بصورت مدور می ساختند و چنبره همان سوراخ حلائی شکلی بود که در زمستان آنرا با پارچه ای مسدود می کردند

پله :تحریف کلمه پُله یا چوبی که به مانند پل بر روی نردبان قرارمی گیرد

پاکیزه : تحریف پاکیده یعنی کسی که پاک وتمیز می باشد

پرخاش : تحریف کلمه برخواست ، برخواستن یا قیام خشن برعلیه کسی

پیمودن : تحریف پای مودن یا پویش (پایش) با پا طی طریق کردن

پرچم : تحریف پرچان یا فرشان به معنای پارچه پهن شده بوده است

پیوسته : تلفظ پهلوی پی بسته به معنای دنبال هم بودن یا چیزهائی که مانند سریال به دنبال هم وصل هستند

پونه : پینه به دیواره کرت یا دیواره جوب می گفتند (تحریف پا نه یعنی محل نهادن پا) وپونه نیز به معنای گیاه حاشیه می باشد

پازند: پا همان پی به معنای دنباله می باشد و پازند یعنی ادامه متن زند

پَست : تحریف پاهست به معنای سطح پائین

پِی : ادامه دیوار یا به معنای دنیاله دیواربوده است

پاشیده : به معنای پخش شده است ومعکوس آن آشیده به معنای مخلوط است

پارو کردن: در زبان فارسی جارو به معنای روبنده جا وعکس آن وارو به معنای پخش کردن

بوده است از این رو به این وسیله پارو گفته اند که توسط این وسیله خشکباری را که می خواستند در نور آفتاب خشک کنند توسط وارو ( پارو) پخش می کردند

پنهان : تحریف به نِهان به معنای نهان شده

پردیس : معرب این کلمه فردوس و تلفظ غربی آن پارادایز است این کلمه از دو بخش تشکیل شده است بخش نخست (پر) به معنا ی فرا

،برتر ، برین ، وبخش دیگر (دیس یا دیز) می باشد که یک نوع پسوند قدیمی است و معمولا آنرا در کلماتی مانند شبدیز (مانند رنگ شب) ،ناودیس (مانند ناو) ، کامبیز (کام روا می بینیم

و تحریف پسوند دیز را بصورت (وش)در نامهائی

مانندمهوش (مانند ماه)، سیاوش (سیاهگون) پری وش (مانند پری) می بینیم

و در کل پردیس یعنی جایگاه برتر

پزشک : تحریف بَجوشیک به معنای پژوهش کننده علت بیماری

پیاله : تحریف پیمانه یا ظرف اندازه گیری

پشمالو

بخش اول این کلمه مشخص است این کلمه پسوند (ال) بخود گرفته که این پسوند را درکلماتی مانند چنگال ،پوشال ،وگودال می بینیم و (و) آخرنیز معنی

ی نسبت را دارد

پراکنده : تحریف فراکنده یعنی مانند فواره به اطراف انداختن

پائیز : تحریف پالیز به معنای فصل برداشت محصول از پالیزها (جالیز) می باشد

پدید : تحریف بِدید به معنای بدیده یا به دیدانسان آمدن و پدیده هم تحریف بدیده می باشد

پرستو

یه معنای پرستنده کوچک می باشد ، تلفظ پهلوی این واژه پرستَگ بوده و این پرنده مفهوم نام خود را از کلمه پرستیدن اقتباص کرده است زیرا صدای این پرنده مانند ذکر گفتن مکرر می باشد

پرگار : پرگ تحریف برگ و

ار پسوند این کلمه می باشد و در اینجا پرگ یا پره به معنای دوقطعه چوب بوده که توسط یک عدد پیم وبصورت قیچی به هم وصل می شده اند

پرونده :تحریف بربندک به معنای بنَدک ( البندُق)یا طوماری که توسط یک قطعه بند به هم بسته می شود

پیام : تحریف پیغام وآن نیز تحریف پی گام به معنای دنبال قدمها یا گامهای کسی رفته و او رافراخواندن می باشد

پیک : تحریف پی ایک

به معنای پی کسی فرستادن

پادشاه : واژه(پا) درزبان فارسی سوای از مفهوم عضوی از اعضای بدن

معنای نگهبانی کردن را نیز داشته است چنانکه پائیدن به مفهوم نگهبانی وگذشته این فعل در قدیم (پاد) بوده است

درهنگام بافتن پارچه به الیافی که تارها را نگه میداشت پود می گفتند که تحریف کلمه پاد به معنای نگهدارنده است و پادشاه یعنی نگهدارنده شاهان زیر سلطه

پارتیزان : تحریف کلمه پارتی سان یعنی افرادی که درهنگام جنگ بادشمن همانند پارتها یا اشکانیان درحالت جنگ وگریز بسر می برند پارتی به معنای اشکانی و سان پسوندی است که به شباهت داشتن دلالت دارد

پاکیزه : درفارسی قدیم به جای کلمه پاک از واژه آری استفاده کرده

بُش وکلمه پاک درفارسی قدیم به معنای جسم تهی یا خالی بوده وبا واژههای پوک و پوچ و

ترکی به معنای خالی و کلمه پاکت انگلیسی به معنای ظرف خالی ازیک ریشه می باشد درقدیم وقتی می گفتند این

انبان پاک است منظور خالی بودن انبان بوده و اما پسوند (ایزه ) آخرنیز یک پیشوند مشترک

بین زبان یونانی وفارسی میباشد مانندکلمات یونانی مدرنیزه

مکانیزه این پسوند به دارنده

ضفت دلالت داشته و درفارسی کاربرد بسیارکمی دارد درفارسی تنها برخی ازکلمات مانند

باشندناودیس و شبدیزیا مویز و تاقدیس فرم تغییر شکل یافته این نوع پسوند می

در کل پاکیزه یعنی تهی از هرگونه پلیدی

پهلوی : فارسی میانه زبان مردم پارتیا (پارتوی ) مانی درنوشته های خود آنرا زبان پهلویک یا پهلوانیک گفته
پلاتین :تلفظ کلمه پولادین فارسی درزبان ترکی ایقوری این کلمه بعدا برای فلزی که جدیدا کشف شد بکاربرده شد

__________________________________________

م

مال

این کلمه در عربی به معنای دارائی است ولی دراصل این کلمه به معنای حیوان بوده و دربیشتر زبانها همین معنی رادارد

ولی چون بیشتردارائی های

اعراب شامل شتر وچهارپایان می شده بنابراین درعربی این کلمه را برای دارائی بکار برده اند مال در زبان بختیاری به اهشام گفته می شود ودرانگلیسی حیوان را

( animal)

و در زبان اوستائی این کلمه را

( anumaya)

گفته اند

مُهر : تحریف همان کلمه مِهر به معنای خورشیدو حالت کرویت آن می باشد

مروارید

در قریم به مهرهای گرد ساخته شده از گل تُر یا دُر یا مًر و در عربی به آن مهر وبه تبدیل کردن گِل به مهره مرواریدن می گفتند

در این کلمه وار پسوند شباهت می باشد

مُرید : در اصل کلمه ای فارسی بوده و مرید به معنای مهره شده بوده است وعلتی که به پیروی کسی مرید گفته اند این است که فرد مرید مانند دانه های مهره گردنبند به دنیال مهرههای دیگر و بصورت سریال قرار می گیرد

مهمان : به معنای بزرگ داشتن بوده مَه در زبان فارسی کهن به معنای بزرگ ومِهان به معنای بزرگان بوده و مان آخر این کلمه نیز به معنای ماندن می باشد منظور از مهمان

کسی بوده که نگهداشتن حرمتش واجب است و در نزد صاحب خانه بزرگ می ماند

مُچ : تحریف کلمه مشت است

مستمند: در اصل به معنای گله مند یا شاکی بوده زیرا در فارسی قدیم مُست به معنای گله بوده است

مَندیل : دستمال سر تحریف بندیل ( بندال)چیزی که به سر می بندند این کلمه با واژه بندل فرانسوی از یک ریشه است

مِهر : تحریف آمیترا سوریانی است این کلمه در زبان قبتی به کلمه را به معنای خورشید تبدیل شده وبقیه کلمه حذف شده است

مچاله : تحریف مشتا له ، چیزی که درون مشت له شود

موسیقی : موسیقی که در زبان لاتینی موزیک و در اسپانیائی موشیکا تلفظ می شود تحریف رامُشیک فارسی به معنای آهنک رامش یا رقص بوده است

منداب : به معنای باتلاغ می باشد مند به معنای ماندن و معنای آب نیز مشخص است

مرزه : به معنای گیاهی که در مرز کرت می روید

مرد

تحریف مند باستان این کلمه را در آخر بعضی از کلمات مانند دانشمند (مرد دانشی) برومند(مرد قدبلند) می بینیم این کلمه در انگلیسی بصورت (من)تلفظ شده و در زبان بختیاری بصورت میره ودر زبان عربی بصورت امیر و در زبان عامیانه بصورت میر یا میرزا به عنوان مردغیر سید می بینیم

مهتر

مِه به زبان فارسی قدیم به معنای بزرگ وباکلمه مجستی انگلیسی از یک ریشه می باشد و (تر ) نیز پسوند برتری است مهتر یعنی بزرگتر

مردمک : تحریف مُردونَک ( دانه مهره مانند ) یا همان عدس کلمه مردونَک در زبان ترکی به مرجِمَک تبدیل شده است

میدان

می به زبان فارسی قدیم به معنای شراب بوده و تقار مدوری که در آن

می را نگهداری می کردند میدان می گفتند درقدیم بخاطر شباهت درون میدان به زمین خالی وسط آبادیها به وسط آبادی میدانگاه گفته اند این کلمه با همین شکل وارد زبان عربی شده است

مازندران : تحریف نام آمازوندران (سرزمین آمازونها)نامی که سلوکیان یونانی تبار

به ساکنین این منطقه دادنددریونانی آما به معنای

انگلیسی و زُن معادل دون عربی به معنای فاقد می باشد ( breast)

مقداد

عربی شده نام مقداد(moqdad) منظور فرزندی بوده که دراثر دعای مغ بزرگ به دنیا آمده است و مشابه نام بگداد یا بغداد که به معنای خدادادمی باشد

ماد: مردم سرزمین مدیا یا شهر همدان تحریف کلمه

deh medan

خود کلمه ماد یک نامی قدیمی برای مردان بوده است شبیه به نام عاد که نام یک پیامبر می باشد.

پارس :نام رئیس یک طائفه بزرگ ایرانی که تلفظ غربی آن پاریس می باشد او وابستگی خانوادگی با کرت و لاری پدرخانواده بزرگ لر وکرد داشته است همچنین پارس رافرزند ماسور ابن سام ابن نوح گفته اند

داریوش :این نام درپارسی باستان دارایاوائوش میباشد وترکیبی ازدو نام دارا+یوش است به معنی دارا پسر یوش

مگر پول علف خرس است :دراین جمله خرس تحریف کلمه هرز است که درمحاوره به این صورت درآمده است مانندکلمه دور ما را خیت بکش که خیت تحریف کلمه خط می باشد و در محاوره به این شکل درآمده است

مارمولک :تحریف کلمه مارمونک یا مارمانک یعنی جانوری شبیه به مار

منوچهر : مینو به معنای بهشت وچهر به معنای قیافه بوده پس منوچهر یعنی کسی که چهره

بهشتی دارد

دین

درفارسی باستان به معنی پی روی کردن ودنبال کسی رفتن بوده چنانکه هنوز هم

بختیاری به دنبال کسی فرستادن را فرستادن به دین آن کس می گویند

مانی : نامی مشترک بین زبان فارسی ومردم اروپا به معنای ماندنی


مهر: کلمه ای که از زبان فارسی وارد زبان عربی شده است وبه معنای مهره ای بوده است که باآن برروی اشیاء نشانه گزاری می کرده اند این کلمه درانگلیسی به

و در سانسکریت یبه mark

mahrka

تبدیل شده است

ماشین :ماک درزبان فارسی باستان معنای نخ می داده وبه ماسوره ماکوکه می گفتند وخاقانی شروانی که حرفه پدرش جولابافی بوده در سخنان خود اینگونه اصتطلاحات رابه وفور رابکار می برده است وبه چرخ ریسندکی که به کمک دست کارمیکرده و با آن نخ را تولید می کردند ماکین( یا وسیله رشتن ماک) می گفتند ماکین به زبان عربی رفت والمکینه یا مکینه شد همین کلمه وقتی وارد زبان اروپائی شد ماشین تلفظ شد

ماهی : تلفظ سانسکریت و پارسی باستان این کلمه ماسی می باشد بخش اول این کلمه (ما ) معادل واژه ( مو) در کلمه قبطی و ماء عربی به معنای آب می باشد و بخش دوم (سی ) میباشد که تحریف کلمه زی بوده و در مجموع مازی به معنای آبزی بوده است